|
مقدمه
باور به رجعت، كه يکي از اعتقادات شيعه است، در طول تاريخ پُر فراز و فرود خود، همواره مورد توجه پژوهشگران عرصة دين بوده است. بدون ترديد، بررسي و تحليل بيشتر اين اعتقاد، ميتواند حقايق افزونتري را فراروي علاقهمندان قرار دهد؛ به ويژه آن که شيعه معتقد است، علاوه بر رواياتي که در اين زمينه در دست است، آيات قرآن نيز دليلي بر حتمي بودن تحقق اين باور به شمار ميآيد و آيات قرآن، گنجايش بحثهاي روزآمد و نو را همواره به عنوان اصلي اساسي براي خود حفظ کرده است. در اين نوشتار، ميكوشيم با بهره مندي از زلال معارف پيشوايان معصوم: و بزرگان دين، براي روشنتر ساختن باور رجعت گامي، هر چند کوتاه به جلو برداريم.
پيشدرآمد
پيش از هر سخن، شايسته است معناي لغوي و اصطلاحي رجعت را توضيح دهيم. «رجعت» در كتابهاي لغت، به معناي «بازگشت» است؛ يعني برگشتن به جايي كه پيشتر در آنجا بوده است. (1) اما در اصطلاح مهدويّـت، «رجعت» عبارت است (2) از: بازگشت دو گروه از مردگان ـ مؤمنان محض و كافران محض ـ به صورتهاي پيشين خود،(3)پس از ظهور حضرت مهدي(عج)(4)، تا مؤمنان از برپايي حكومت جهاني عدل، دلشاد و كافران، از فرومايگي و پستي ستمگران، دلگير شوند. (5) از آيات، روايات و بيان دانشوران شيعه به دست ميآيد زندگي در رجعت، اگر چه در دنياست، زندگي خاصّي است، با ويژگيهاي خود كه نه ـ به طور دقيق ـ همچون زندگي دنيا و نه همانند (6) زندگي آخرت است و در عين حال، چون زندگي در برزخ نيز نيست.
رجعت در آیات
پيروان مکتب اهل بيت: براي اثبات رجعت در آخرالزمان، افزون بر دليل عقلي، از آيات قرآن و روايات معصومان: توأماً، بهره گرفتهاند؛ ولي از آن جا كه قرآن، اساسيترين منبع اثبات حقايق ديني است، در مسأله رجعت نيز به عنوان نخستين و اصليترين منبع، مورد توجّه قرار ميگيرد. قبل از ورود به بحث دو مطلب را مورد بررسی قرار می دهیم 1. امکان رجعت؛ 2. وقوع آن در گذشته
امکان رجعت
امکان به دو قسم تقسيم ميشود: امکان ذاتي و امکان وقوعي. امكان ذاتي رجعت: شکي نيست که رجعت، به خودي خود، داراي امکان ذاتي است؛ چرا که زنده کردن مردگان ـ چه در دنيا و چه در آخرت ـ در توان خداوند است و هيچ خردمندي در آن شک ندارد. خداوند، در آيات فراواني با ردّ مخالفان، معجزة زنده شدن مردگانرا به دست پيامبران خود، دليلي بر معاد، قيامت و زنده شدن مردگان، ارائه كرده است. امکان وقوعي رجعت: بهترين دليل بر امکان يک چيز، وقوع آن است. وقوع رجعت، با استفاده از بيانات نوراني قرآن و شواهد تاريخي، به روشني تمام قابل اثبات است.
وقوع رجعت در گذشته و آينده
دربارة وقوع رجعت در گذشته و نيز در آينده، با يك نگاه گذرا به آيات مربوط به رجعت، با سه دسته آيات مواجه ميشويم:
1. آیاتی که گزارش از وقوع رجعت در امتهاي پيشين می دهند .
در اين دسته از آيات، به روشني وقوع رجعت ميان اقوام و ملل گذشته گزارش شده است؛ مانند داستان زنده شدن کشتة بني اسرائيل، زنده شدن ياران حضرت موسي، زنده شدن عزير نبي و مردگاني كه به دست حضرت عيسي زنده شدند كه به شرح هر كدام ميپردازيم:
1ـ1. زنده شدن هفتاد نفر از ياران حضرت موسي عليه السلام
يکي از بارزترين مصداقهاي زنده شدن مردگان، حيات يافتن ياران حضرت موسي عليه السلام پس از مرگ است. خداوند، در اين باره ميفرمايد: « وَ إِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَي لَن نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّي نَرَي اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ٭ ثُمَّ بَعَثْنَكُم مِن بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »(7) «و چون گفتيد: «اي موسي! تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد» پس ـ در حالي كه مينگريستيد ـ صاعقه شما را فرا گرفت. سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه شكرگزاري كنيد.» امام رضا عليه السلام به دنبال اين آية شريف فرمود: «...چون خداوند با موسي سخن گفت، موسي به سوي قوم خود رفته، واقعه را خبر داد. گفتند: «ما هرگز ايمان نياوريم، تا سخن خدا را بشنويم». حضرت موسي، از آن جمعيت هفتصد هزار نفري، هفتاد هزار نفر و از آنها هفت هزار، و از آنان هفتصد و از آنان هفتاد نفر برگزيده، با خود به كوه طور برد. آنان چون كلام خدا را شنيدند، گفتند: «ما هرگز به تو ايمان نياوريم، تا خدا را آشكار را ببينيم». خداوند آذرخشي فرستاد. در اثر ستمشان از آذرخش مردند. موسي عرضكرد: «خداوندا! اگر قوم، مرا متهم كنند كه تو به دروغ، ادعاي پيامبري ميكردي! اينان را بردي و كشتي، در جواب آنان را چه بگويم؟» خداوند، دوباره ايشان را زنده كرد و همراه او فرستاد... »(8) تمام مفسران شيعه بدون اختلافي، اين آيه را به زنده شدن مردگان (رجعت) در امت حضرت موسي عليه السلام، تفسير كردهاند: شيخ طوسي در تبيان، اگر چه استدلال به آيه را بر حتمي بودن رجعت در آخرالزمان نپذيرفته و اثبات آن را نيازمند دليلهاي ديگر دانسته است، در دلالت آيه بر زنده شدن ياران حضرت موسي عليه السلام (9) پس از مردن، ترديدي نكرده است. علامه طبرسي در مجمع البيان، ذيل اين آيه شريفه، پس از بيان اين كه گروهي از دانشوران شيعه با اين آيه، بر جواز رجعت استدلال كردهاند، ميگويد: عدهاي قائلند رجعت، جز در زمان پيامبر جايز نيست؛ چرا كه بدين وسيله معجزه او آشكار ميگردد. وي اين سخن را باطل دانسته، ميگويد: (10) نزد ما ـ بلكه نزد بيشتر امت ـ اظهار معجزه به دست امامان: و اولياي خدا نيز امكانپذير است. بحراني در تفسير برهان، ذيل اين آيه شريف روايتي از حضرت علي عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت،(11) آيه را صريح در مردن و زنده شدن دانسته است. در تفسير صافي نيز ذيل اين آيه مينويسد: به سبب اين كه در اين آيه، زنده شدن، به پس از مرگ مقيد شده است، اين آيه نيز دلالت واضح بر امكان و وقوع رجعت دارد كه اصحاب ما، بنابر تصريح امامان: به آن معتقدند (12) و بالاخره، در تفسير نمونه، ذيل اين آيه شريف ميخوانيم: اين آيه از آياتي است كه بر امكان «رجعت» و بازگشت به زندگي در اين دنيا دلالت دارد؛ چرا كه وقوع آن در يك مورد، دليل بر امكان آن در ساير موارد است.(13) مفسران اهل سنّت ـ به جز اندكي (14) در تفسير اين آيه، ديدگاهي چون مفسران شيعه ارائه كردهاند. عبداللّه نسفي در مدارك التنزيل،(15) طنطاوي در الوسيط،(16) عبدالرحمن بن علي جوزي در زاد المسير،(17) آيه را صريح در مردن و زنده شدن دانسته، نظر كساني را كه مردن را به بيهوشي تفسير كردهاند، ردّ نمودهاند. برخي اين آيه و مانند آن را دليلي بر رجعت در آخرالزمان دانستهاند؛ ولي به نظر ميرسد آنچه از اين آيه و تفاسير ذيل آن به دست ميآيد، بدون ضميمه کردن روايات، فقط حکايت وقوع رجعت در امتهاي گذشته است. ما نيز فقط به اين دليل اين آيات را نقل کردهايم.(18)
1ـ2. زنده شدن كشته بنياسرائيل :
بقیه در ادامه مطلب
(همراه با پاورقی)
|