تبليغاتX
he will come
 
   
     
 
 
 

کروبی با کمک نیروهای سپاه پاسداران از دست مردم معترض به وی نجات یافت. مهدی کروبی روز یک شنبه برای شرکت در مراسم ختم پدر یکی از دوستان خود به قم رفت اما در بدو ورود به قم با خشم مردم که نسبت به عملکرد و ادعاهای دروغ و مواضع دشمن پسند وی طی یک سال گذشته اعتراض داشتند روبه رو شد و شعارهای تندی علیه وی سر داده شد.

نیروی انتظامی با کمک محافظان کروبی وی را از دست مردم نجات داده و برای استراحت به منزل یوسف صانعی بردند اما مردم معترض به دنبال خودروی کروبی به راه افتاده و تا در منزل صانعی به اعتراضات خود ادامه دادند.

در پی انتشار خبر سفر کروبی به قم جمع زیادی از مردم انقلابی در مقابل منزل صانعی اجتماع کرده و خواستار خروج کروبی از منزل صانعی و خلع لباس وی شدند.

مردم انقلابی قم یک شنبه شب تا ساعت12 شب در مقابل منزل صانعی تجمع کرده و حاضر به ترک محل نبودند.

ساعت12:30 شب نیروی انتظامی قم قصد داشت کروبی را از منزل صانعی خارج کرده و به بیرون شهر هدایت کند که اعتراض مردم باعث جلوگیری از خروج کروبی شد. نیروی انتظامی ناگزیر شد کروبی را از طریق نردبان و پشت بام همسایه ها به منزل سعید منتظری منتقل کند و کروبی تا اذان صبح در منزل سعید منتظری به سر برد. هنگام اذان صبح کروبی قصد داشت به زیارت حضرت معصومه برود که دوستان توصیه کردند منصرف شود زیرا ماجرای اعتراض مردم در حرم آن حضرت هم تکرار خواهد شد. 
                 
سرانجام پس از نماز صبح نیروهای سپاه پاسداران با مراجعه به منزل سعید منتظری و خلوت شدن محوطه موفق شدند کروبی را به صورت ناشناس سوار خودروهای سپاه کرده و به بیرون شهر هدایت کنند.

گفتنی است کروبی چند روز قبل گفته بود کار به جایی رسیده که من سر قبر پدرم هم نمی توانم بروم اما کروبی به جای اقرار به اشتباهات یک ساله خود مرتب ادعا می کند نیروهای سازمان یافته به من اعتراض می کنند. پسر کروبی دیروز در مصاحبه با بی بی سی مدعی شد تلاش های پدرم برای مردم باعث اعتراض به وی شده است!

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر
 
 
 

   یه متن باحال از حسین قدیانی در مورد شیخ شجاع (پسر پدر شیخ شجاع)

بخونید لذتش رو ببرید

بخندید

نظر بدید . . .

  

     کجایی شیخ؟ دلم یک ذره شده برایت و برای آن دستمالی که اخ و تف خود را با آن پاک می کردی و برای ننه جون و برای عربی صحبت کردنت و برای آن سوتی های منحصر به فرد. تو تپل ترین اپوزیسیونی هستی که یک نظام می تواند داشته باشد. بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود. خدا شاهد است آن روز که شایعه کرده بودند سرطان گرفتی، نزدیک بود قالب تهی کنم. حالا بی معرفت، بدون ما می خواهی بروی دیار باقی؟ یادت می آید سوتی داده بودی و دیار باقی و دیار فانی را برعکس نوشته بودی؟ ببین! هر جا که از شهرام جزایری پول گرفتی، آنجا دیار فانی است. دیار باقی از این خبرها نیست. چوب در آستین آدم می کنند. شهرام، می شود دیار فانی، چوب، می شود دیار باقی. در مُخت شرطی کن، یاد می گیری. کار بیانداز مغزت را. آکبند نگهداشته ای که چه؟ اصلا خوش به حال محافظانت. کارشان سخت نیست، کرکر خنده است. من به جای محافظانت باشم صفا می کنم با تو و هر روز متنی عربی به تو می دهم تا از روی آن صد مرتبه بخوانی. خدا هم بخواهد تو را آن دنیا عذاب دهد، حکما همین کار را می کند. از بس بی سوادی. آخرش هم فکر کنم نفهمیدی “عربیه” به “خلیج” بر می گردد یا به “دول”. مهم نیست. مهم نیت آدم است اما من دلم برای استادی می سوزد که خواست در عهد ماضی تو را صرف و نحو یاد دهد. الان همچینی، ببین بچگی هایت چه بودی. استادت از دست تو دق کرده باشد به جاست. تو، آری با تو هستم ای شیخ به یادماندنی، کجا را نگاه می کنی؟ این ور و آن ور را نگاه نکن. دارم با تو حرف می زنم ها! با صفا نیستی که هستی. از ۴ نفر پنجم نشدی که شدی. ۳۰۰ میلیون شهرام را نتیغیدی که تیغیدی. مهندس و ممد تمدن سرت کلاه نمی گذارند که می گذارند. ادعای تعرض نکردی که کردی. برای حرفهایت سند آوردی که نیاوردی.

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر ادامه مطلب ... | 
 
 
 

   یه متن باحال از حسین قدیانی در مورد شیخ شجاع (پسر پدر شیخ شجاع)

بخونید لذتش رو ببرید

بخندید

نظر بدید . . .

  

     کجایی شیخ؟ دلم یک ذره شده برایت و برای آن دستمالی که اخ و تف خود را با آن پاک می کردی و برای ننه جون و برای عربی صحبت کردنت و برای آن سوتی های منحصر به فرد. تو تپل ترین اپوزیسیونی هستی که یک نظام می تواند داشته باشد. بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمی شود. خدا شاهد است آن روز که شایعه کرده بودند سرطان گرفتی، نزدیک بود قالب تهی کنم. حالا بی معرفت، بدون ما می خواهی بروی دیار باقی؟ یادت می آید سوتی داده بودی و دیار باقی و دیار فانی را برعکس نوشته بودی؟ ببین! هر جا که از شهرام جزایری پول گرفتی، آنجا دیار فانی است. دیار باقی از این خبرها نیست. چوب در آستین آدم می کنند. شهرام، می شود دیار فانی، چوب، می شود دیار باقی. در مُخت شرطی کن، یاد می گیری. کار بیانداز مغزت را. آکبند نگهداشته ای که چه؟ اصلا خوش به حال محافظانت. کارشان سخت نیست، کرکر خنده است. من به جای محافظانت باشم صفا می کنم با تو و هر روز متنی عربی به تو می دهم تا از روی آن صد مرتبه بخوانی. خدا هم بخواهد تو را آن دنیا عذاب دهد، حکما همین کار را می کند. از بس بی سوادی. آخرش هم فکر کنم نفهمیدی “عربیه” به “خلیج” بر می گردد یا به “دول”. مهم نیست. مهم نیت آدم است اما من دلم برای استادی می سوزد که خواست در عهد ماضی تو را صرف و نحو یاد دهد. الان همچینی، ببین بچگی هایت چه بودی. استادت از دست تو دق کرده باشد به جاست. تو، آری با تو هستم ای شیخ به یادماندنی، کجا را نگاه می کنی؟ این ور و آن ور را نگاه نکن. دارم با تو حرف می زنم ها! با صفا نیستی که هستی. از ۴ نفر پنجم نشدی که شدی. ۳۰۰ میلیون شهرام را نتیغیدی که تیغیدی. مهندس و ممد تمدن سرت کلاه نمی گذارند که می گذارند. ادعای تعرض نکردی که کردی. برای حرفهایت سند آوردی که نیاوردی.

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر ادامه مطلب ... | 
 
 
 

در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه  علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله  سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى  یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله  العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام  برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم  گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به  تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد  محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال  در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. . .

امام خمینی - 22 خرداد - ارتحال امام خمینی - او خواهد آمد - امام - خمینی - رحلت - خرداد

بقیه در ادامه مطلب

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر ادامه مطلب ... | 
 
 
 

بیا عباس بنشین کنارم که خیلی وقت است برایت نخوانده ام روضه ام البنین. درون مشک پاره تو ای حضرت ساقی، خوب بگردی پر است از قطرات اشک من. مشک تو عیبی ندارد پاره شده. من قمقمه بابا اکبر را به تو می دهم عباس. آب از علقمه با تو، قمقمه از بابا اکبر با من. من خودم را دوست دارم وقتی گریه می کنم برای تو. برای مادرت. برای برادرت حسین. آدمی که عمویش عباس باشد و رهبرش عباس نگهدار، ناخودآگاه مغرور هم می شود. من مثل یتیمان حسین چون پشتم به تو گرم است، احساس غرور می کنم و عکسم را بزرگ می گذارم در وب سایتم. این اتفاقا نشاندهنده غرور من است. من مغرورم چون پشتم به کوه، به کشتی نوح، به حضرت روح، به دست راستی مجروح و از همه بالاتر به دو دست بریده اما باشکوه گرم است. غرور، گناه بزرگی است ولی به شرط آنکه عمویت عباس نباشد. من از تواضع بدم می آید، چون روی شانه عباس نشسته باشی، بخواهی نخواهی  قدت بلند می شود.

اصلا ای دوست بسیجی من! می دانی چرا خدا تکبر دارد؟ چون بنده ای به اسم “عباس” آفریده. من باز می خواهم کور کنم چشم دشمن را. اگر این بازیها جنگ روانی است، بجنگ تا بجنگیم.

دوست خوب من! مبادا از این اتهاماتی که بار ما می کنند ناراحت شوی. به “داداش حسین” تان هم اگر پیله می کنند، عیبی ندارد. بگذریم که اینها دارند حرف حساب می زنند. آری، ما با وجود علمدار، مغروریم؛ حرفی هست؟! جمهوری اسلامی به بسیجیانش کارت استخر می دهد؛ حرفی هست؟! چطور آقازاده ها در ساحل مدیترانه آب تنی می کنند، شنا سفارش اسلام است اما همین که نوبت استخر رفتن بچه بسیجیها می شود، شنا سفارش اسلام نیست؟! جمهوری اسلامی دارد به سفارش اسلام عمل می کند؛ حرفی هست؟! جمهوری اسلامی به ما کارت استخر می دهد، گرین کارت که نمی دهد!

من عاشق شنای پروانه هستم دور شمع علقمه. من عاشق غواص هورم.

 

 

بقیه در ادامه مطلب

به همراه روضه حضرت ام البنبن

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر ادامه مطلب ... | 
 
 
 

رجعت در كلام بزرگان

1- شيخ صدوق (م.381ق.) در كتاب اعتقادات خويش مى‏گويد:

عقيده ما درباره رجعت اين است كه آن را حق مى‏دانيم.
سپس شواهدى قرآنى در اثبات اين مطلب ارايه مى‏كند كه از آن جمله است:
1. داستان گروهى كه از ديار خويش خارج شدند تا به گمان خود از مرگ و طاعون بگريزند ليكن به خواست الهى مرگ آنها مى‏رسد و پس از مدتى دوباره زنده مى‏شوند؛
2. داستان مردن و زنده شدن حضرت «عزير» كه ضمن آيه 259 سوره بقره آمده است؛
3. زنده شدن قوم حضرت موسى(علیه السّلام) پس از آنكه اسير صاعقه شده بودند؛
4. زنده شدن اصحاب كهف و تردد ميان مردم و در نهايت بازگشت به جايگاه اوليه‏شان.
از جمله دلايل ايشان در اثبات رجعت اين است كه رجعت در امتهاى پيشين هم اتفاق افتاده و به طور قطع هم در امت اسلام اتفاق مى‏افتد؛ چرا كه از پيامبر اكرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) روايت شده است: »هر آنچه در امتهاى گذشته انجام شود براى مسلمانان هم عيناً اتفاق مى‏افتد.
5. استناد به آيه «و يوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً ممّن يكّذب بآياتنا»؛(128) روزى خواهد آمد كه از هر امتى برخى از آنها كه ما را تكذيب كردند، برانگيزيم؛ كه اين روز همان رجعت است كه تنها عده‏اى از ظالمان برانگيخته مى‏شوند و نه همه ايشان و امكان وقوع رجعت با استناد به قرآن بر همين پايه استوار است.(129)

2- شيخ مفيد (م413ق.) در پاسخ پرسشى درباره رجعت مى‏گويد:

... خداوند پيش از قيامت گروهى از اين امت را بازمى‏گرداند... و عقيده به رجعت از ويژگيهاى مذهب اهل‏بيت(علیهم السّلام) است... خداوند از قيامت كبرا چنين خبر داده كه »همگى را برمى‏انگيزيم و احدى را فروگذار نمى‏كنيم« حال آنكه در باب رجعت مى‏گويد. »از هر گروهى دسته‏اى را برمى‏انگيزيم« و لذا بنا بر خبر خداوند متعال دو قيامت صغرا و كبرا خواهيم داشت.
و همچنين خداوند چنين از ستمكاران نقل قول مى‏كند كه: »خداوندا! دو بار ما را ميراندى و زنده كردى« گروه ستمكاران از دو مرگ و زندگى سخن مى‏گويند: در اين جهان بوده و مى‏ميرند و در رجعت هم زنده شده و باز مى‏ميرند و براى مرتبه دوم براى روز رستاخيز زنده مى‏شوند. پس دو بار ميرانده شده و دو بار زنده گرديده‏اند. ولى ديگران در تفسير اين آيه دچار اشكال شده‏اند؛ چرا كه مرگ نخستين را پيش از زندگى اين جهان فرض كرده‏اند حال آنكه نبود پيش از بودن را مرگ نمى‏گويند.(130)

3- سيد مرتضى، علم‏الهدى (م.436 ق.) هم درباره حقيقت رجعت چنين مى‏گويد:

شيعه اماميه معتقدند كه خداوند متعال هنگام ظهور حضرت مهدى(علیه السّلام) گروهى از مؤمنان را برمى‏انگيزد تا از ظهور دولت حق بهره برده و ايشان را نصرت و يارى كنند... و همچنين گروهى از دشمنان را برمى‏گرداند تا از آنها انتقام گرفته شده و مؤمنان تسكين خاطر پيدا كنند...
دليل صحت اين گفتار، ممكن بودن تحقق آن توسط خداوند متعال است؛ چرا كه امرى ممتنع و محالى نيست هر چند گروهى از مخالفان آن را غيرممكن دانسته‏اند.
وقتى رجعت را مسئله ممكنى بدانيم با اجماع شيعه اماميه و اتفاق‏نظر علماى ايشان بر اين موضوع آن را اثبات مى‏كنيم... اتفاق آراء شيعه كاشف از رأى معصوم (علیهم السّلام) است كه قطعاً حق و درست است. البته رجعت با مسئله اختيار مكلفان در تضاد نيست همانگونه كه ظهور معجزات هم با آن در تضاد نيست؛ چرا كه در هيچكدام سلب اختيار نمى‏شود و موجب الجاء نمى‏گردد... .
برخى رجعت را تأويل كرده و مى‏گويند مقصود از آن بازگشت دولت حق و حاكم شدن دين خدا بر خلق است نه آنكه اشخاصى پس از مرگشان به دنيا برگردند. توسل اين گروه از شيعيان به چنين تأويلى ناشى از ناتوانى آنها براى اقامه برهان محكم در برابر مخالفان است كه اشكال مى‏كنند رجعت امرى ممتنع و غير ممكن است.
حال آنكه جواب اين دسته از مخالفان چنين است كه اثبات رجعت تنها متكى به رواياتى كه جنبه اخبار آحاد دارد نيست بلكه به پشتوانه اجماع طايفه، اين موضوع ثابت مى‏شود كه خداوند گروههايى از مؤمنان و منافقان را هنگام ظهور حضرت مهدى(علیه السّلام) زنده مى‏كند و به اين جهان باز مى‏گرداند تا از نعمت دولت حق بهره برده و از انتقام دشمنان شادمان شوند.
اين موضوع كه با چنين صراحتى بيان شده قابل تأويل نيست.(131)

4- علامه معاصر شيخ محمد حسين كاشف الغطاء (م.1373ق.) در رد كسانى كه مسئله رجعت را از اركان مذهب تشيع برشمرده و آن را بهانه‏اى براى طعنه زدن به ايشان قرار داده‏اند، چنين مى‏گويد:

اعتقاد به رجعت لازمه مذهب تشيع نيست و انكار آن زيانى ندارد. هر چند كه اين مسئله نزد ايشان كاملاً روشن و بديهى است... ولى ملازمه‏اى ميان تشيع و اعتقاد به رجعت وجود ندارد... و اين همانند برخى از اخبار غيبى (پيشگوييها) است كه وقوع آنها پيش از قيام قيامت صورت مى‏گيرد و امر مشهورى است؛ مانند نزول حضرت مسيح، ظهور دجال، شورش سفيانى و ديگر مطالبى كه راجع به نشانه‏هاى قيامت مطرح شده است.
چنين مطالبى ربطى به اساس ديندارى ندارد و از اصول دين نمى‏باشد و نه انكار آن موجب خروج از دين و ارتداد است و نه اعتراف صرف به آن موجب ورود به جمع دينداران و مسلمانان مى‏شود، بلكه رجعت نزد شيعيان همانند مطالبى است كه پيش از اين برشمرديم...
آيا كسانى كه تنها به اين بهانه شيعه را مورد طعن خود قرار مى‏دهند اصلاً مى‏دانند رجعت چيست و چرا گمان مى‏كنند غير ممكن است خداوند گروهى را پس از مرگشان دوباره زنده كند حال آنكه نظير آن در زمانهاى گذشته به وقوع پيوسته و مورد تصريح قرآن كريم مى‏باشد. مگر داستان حضرت حزقيل و زنده شدن كسانى كه از ترس مرگ از خانه‏هايشان متوارى شدند و با اين حال باز هم مبتلا به مرگ شدند را نشنيده‏اند؟
مگر آيه كريمه «و يوم نحشر من كلّ أمّة فوجاً» را نخوانده‏اند در حالى كه در رستاخيز بزرگ همه گروهها و ملتها محشور مى‏شوند. آرى مسئله رجعت چيزى جز بهانه و وسيله‏اى براى طعنه‏زدن دشمنان شيعيان به ايشان نبوده است.(132) بیانات بزرگان دیگرازجمله علامه طباطبائی،علامه مجلسی و صدر المتألهين هم در بحث گذشت.

مساله رجعت و رد بر منكرين آن‏ :

 

بقیه در ادامه مطلب

(همراه با پاورقی)

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر ادامه مطلب ... | 
 
 
 

4-3 رجعت إسماعيل نبي به همراه امام حسين

« وَ اذْكُرْ فِي الْكِتابِ إِسْماعِيلَ إِنَّهُ كانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ كانَ رَسُولاً نَبِيًّا » (91) در اين كتاب اسماعيل را ياد كن كه وى درست وعده، و فرستاده‏اى پيامبر بود.
(الامام الصادق عليه السلام) إن إسماعيل مات قبل إبراهيم، وإن إبراهيم کان حجة لله قائما صاحب شريعة فإلي من أرسل إسماعيل إذن؟ فقلت: جعلت فداک: فمن کان؟ قال عليه السلام: ذاک إسماعيل بن حزقيل النبي عليه السلام بعثه الله إلي قومه فکذبوه فقتلوه وسلخوا وجهه، فغضب الله له عليهم، فوجه إليه إسطاطائيل ملک العذاب فقال له: يا إسماعيل أنا إسطاطائيل ملک العذاب وجهني إليک رب العزة لاعذب قومک بأنواع العذاب إن شئت، فقال له إسماعيل: لا حاجة لي في ذلک. فأوحي الله إليه فما حاجتک يا إسماعيل؟ فقال: يا رب إنک أخذت الميثاق لنفسک بالربوبية، ولمحمد بالنبوة، ولاوصيائه بالولاية، وأخبرت خير خلقک بما تفعل أمته بالحسين بن علي عليه السلام من بعدنبيها، وإنک وعدت الحسين عليه السلام أن تکره إلي الدنيا حتي ينتقم بنفسه ممن فعل ذلک به، فحاجتي إليک يا رب أن تکرني إلي الدنيا حتي أنتقم ممن فعل ذلک بي کما تکر الحسين عليه السلام. فوعد الله إسماعيل بن حزقيل ذلک، فهو يکر مع الحسين عليه السلام.(92)
امام صادق (علیه السّلام): بعد از اینکه قوم اسماعیل حزقیل نبی ایشان را تکذیب کردند خداوندبرآنها غضب کرد و ملک عذاب را به طرف اسماعیل فرستاد او به اسماعیل گفت پروردگار مرا به سوی تو فرستاده وگفته اگر که تو بخواهی قومت را به انواع عذاب عذاب کنم اسماعیل فرمود : حاجت من در این عذاب نیست .وحی فرستاده شد پس حاجت تو چیست .اسماعیل فرمود : خدایا تو به ربوبیت و نبوت محمد وبه ولایت اوصیای او از ما میثاق گرفتی و خبردادی که بهترین خلقت کسی است که بعد از نبی حسین را یاری کند و تو وعده داد ی که حسین(علیه السّلام)به دنیا بر می گردد تا انتقامش را بگیرد حاجت من این است که مرا بر گردانی تا او را یاری کنم . خداوند وعده برگشتن را به اسماعیل داد .

5-3 فرصت شیطان تا رجعت

« هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ يَأْتِيَهُمُ اللَّهُ فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ وَ إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ »(93) (راستى حرف حسابى اينان چيست) آيا انتظار اين را دارند كه خدا و ملائكه بر ابرها سوار شده نزد آنان بيايند (يعنى عذاب خدا به وسيله ابرهاى ويرانگر بيايد) و تكليفشان يكسره شود؟ با اينكه سرنوشت‏ها معين شده و بازگشت امور همه به خداى تعالى است .
عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو الْخَثْعَمِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السّلام) يَقُولُ إِنَّ إِبْلِيسَ قَالَ «أَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(94) فَأَبَى اللَّهُ ذَلِكَ عَلَيْهِ قالَ« فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ»(95) فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ظَهَرَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ فِي جَمِيعِ أَشْيَاعِهِ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ وَ هِيَ آخِرُ كَرَّةٍ يَكُرُّهَا أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السّلام) فَقُلْتُ وَ إِنَّهَا لَكَرَّاتٌ قَالَ نَعَمْ إِنَّهَا لَكَرَّاتٌ وَ كَرَّاتٌ مَا مِنْ إِمَامٍ فِي قَرْنٍ إِلَّا وَ يَكُرُّ مَعَهُ الْبَرُّ وَ الْفَاجِرُ فِي دَهْرِهِ حَتَّى يُدِيلَ اللَّهُ الْمُؤْمِنَ مِنَ الْكَافِرِ فَإِذَا كَانَ يَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ كَرَّ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السّلام)فِي أَصْحَابِهِ وَ جَاءَ إِبْلِيسُ فِي أَصْحَابِهِ وَ يَكُونُ مِيقَاتُهُمْ فِي أَرْضٍ مِنْ أَرَاضِي الْفُرَاتِ يُقَالُ لَهُ الرَّوْحَاءُ قَرِيبٌ‏
مِنْ كُوفَتِكُمْ فَيَقْتَتِلُونَ قِتَالًا لَمْ يُقْتَتَلْ مِثْلُهُ مُنْذُ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَالَمِينَ فَكَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَصْحَابِ عَلِيٍّ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (علیه السّلام) قَدْ رَجَعُوا إِلَى خَلْفِهِمُ الْقَهْقَرَى مِائَةَ قَدَمٍ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَ قَدْ وَقَعَتْ بَعْضُ أَرْجُلِهِمْ فِي الْفُرَاتِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يَهْبِطُ الْجَبَّارُ عَزَّ وَ جَلَّ «فِي ظُلَلٍ مِنَ الْغَمامِ وَ الْمَلائِكَةُ وَ قُضِيَ الْأَمْرُ»(96) رَسُولُ اللَّهِ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) أَمَامَهُ بِيَدِهِ حَرْبَةٌ مِنْ نُورٍ فَإِذَا نَظَرَ إِلَيْهِ إِبْلِيسُ رَجَعَ الْقَهْقَرَى نَاكِصاً عَلَى عَقِبَيْهِ فَيَقُولُونَ لَهُ أَصْحَابُهُ أَيْنَ تُرِيدُ وَ قَدْ ظَفِرْتَ فَيَقُولُ «إِنِّي أَرى‏ ما لا تَرَوْنَ»(97)«إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ»(98) فَيَلْحَقُهُ النَّبِيُّ (صلّی الله علیه و آله و سلّم) فَيَطْعُنُهُ طَعْنَةً بَيْنَ كَتِفَيْهِ فَيَكُونُ هَلَاكُهُ وَ هَلَاكُ جَمِيعِ أَشْيَاعِهِ فَعِنْدَ ذَلِكَ يُعْبَدُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَا يُشْرَكُ بِهِ شَيْئاً وَ يَمْلِكُ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ(علیه السّلام)أَرْبَعاً وَ أَرْبَعِينَ أَلْفَ سَنَةٍ حَتَّى يَلِدَ الرَّجُلُ مِنْ شِيعَةِ عَلِيٍّ(علیه السّلام)أَلْفَ وَلَدٍ مِنْ صُلْبِهِ ذَكَراً وَ عِنْدَ ذَلِكَ تَظْهَرُ الْجَنَّتَانِ الْمُدْهَامَّتَانِ عِنْدَ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ مَا حَوْلَهُ بِمَا شَاءَ اللَّهُ (99)
خثعمی می گوید : از امام صادق (علیه السّلام) شنیدم که می فرمود: همانا شیطان از خداوند در خواست کرد که او را تا قیامت مهلت دهد ،ولی خداوند از در خواست او امتناع ورزید و ردکرد، فرمود تا روز معلوم از مهلت داده شدگانی ،وقتی روز معلوم شود شیطان با تمام از زمان آدم تا روزمعلوم ظاهر می شوند وآن آخرین رجعت و برگشت حضرت علی (علیه السّلام) می باشد . راوی با تعجب سؤال کرد:آیا چندین برگشتن است که این آخرین رجعت حضرت علی (علیه السّلام) است.حضرت با تأکید فرمود بلی ، همانا چندین رجعت است .هیچ امامی نیست مگر این که مؤمنان و فاجران زمانش با او رجعت می کنند تا این که خداوند ، مؤمن را از کافر جدا نموده وبر آنها حاکم کند .
هنگامی که روز معلوم فرا می رسد
امیر المؤمنین (علیه السّلام) میان اصحابش و شیطان در میان اعقابش رجعت می کنند ،محلّ تلاقی این دو نیرو ،درسرزمین اطراف فرات نزدیکی های کوفه به نام (الروحا) میباشد. جنگ سختی بین این دو نیرو شعله ور می شود که هرگز در عالم سابقه نداشته است . امام صادق (علیه السّلام) ( برای رفع شک راوی ) فرمودند: گویا الآن می بینم اصحاب علی(علیه السّلام)که حدود صد قدم به عقب بر گشته اند و قسمتهایی از پاهای آنها در آب فرات فرو رفته است .در این هنگام است که عذاب الهی بر جنود ابلیس نازل شده و نبی گرامی ص رابه اتمام می رساند ، در دست او یک حربه ای«وسیله ای جنگی » از نوراست که شیطان با دیدن آن عقب عقب برگشته و از جنگ سرباز میزند .وقتی یارانش فراراورامشاهده میکنند، باتعجب سؤال می کنند:به کجا می خواهی بروی، در حالی که پیروز شدی !جواب می دهد: من چیزی را مشاهده می کنم کهه شما نمی بینید ، من از خداوند می ترسم رسول خدا به او می رسند و نیزه ای میان دو کتف او فرو کرده وبه حیات او ویارانش پایان می دهد
از هلاکت شیطان و جنودش فقط خداوند عبادت می شود و هیچ چیزی شریک او قرار نمی گیرد ، وامیر المؤمنین(علیه السّلام)44000سال حکومت می کند

6-3 تفسیر دابه الأرض

« وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَآبَّةً مَنَ الأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ أَنَّ النَاسَ كَانُواْ بَِآيَتِنَا لا يُوقِنُونَ » (100)
و چون قول [عذاب] بر ايشان واجب شود، جنبنده‏اي را از زمين براى آنان بيرون مي‌‏آوريم كه با ايشان سخن گويد كه: «مردم [چنان‌كه بايد] به نشانه‏هاي ما يقين نداشتند».
صاحب مجمع البيان از علي بن ابراهيم ‏بن هاشم در تفسيرش نقل مي‏كند كه امام صادق‏ عليه السلام فرمود:
مردي خدمت عمار رسيد و به او گفت: «آيه‏اي در قرآن است كه ذهن مرا مشغول كرده و من معناي آن را نمي‏فهمم». عمار پرسيد: «كدام آيه؟» آن مرد اين آيه را تلاوت كرد و پرسيد: «مراد از دابةالارض چيست؟» عمار گفت: «به خدا قسم! نمي‏نشينم و نمي‏خورم و نمي‏آشامم؛ مگر آن كه آن را به تو بنمايانم». سپس عمار و آن مرد، خدمت اميرالمؤمنين‏ عليه السلام رسيدند. علي عليه السلام مشغول خوردن خرما و كره بود. عمار نشست و با آن حضرت، مشغول خوردن شد. آن مرد تعجب كرد و پرسيد: «مگر تو قول نداده بودي تا او را به من نشان ندادي، نخوري و نياشامي؟» عمار جواب داد: «اگر عاقل باشي، نشانت دادم».(101)
علامه طباطبايي در بحث روايي در ذيل آيه شريف، به نقل از تفسير قمي از حضرت امام صادق عليه السلام روايت مي‌كند:
«رسول خدا صلي الله عليه و آله به اميرالمؤمنين برخورد و او را در مسجد خوابيده ديد؛ بدين حال كه مقداري شن جمع كرده و سرش را روي آن گذاشته بود. حضرت با پاي خود حركتش داد و فرمود: «برخيز اي دابةالارض!» مردي از اصحاب عرض كرد: «يا رسول‏اللَّه! آيا ما هم مي‏توانيم رفقاي خود را به اين نام بناميم؟» فرمود: «نه؛ به خدا سوگند! اين نام، جز براي او نيست و او همان دابه‏اي است كه خداي تعالي در كتابش دربارة او فرمود: وَ إِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ... ».
آن‌گاه فرمود: «يا علي! چون آخرالزمان شود، خداي تعالي تو را در بهترين صورت بيرون مي‏آورد؛ در حالي كه با تو است وسيله داغ نهادن و دشمنان خود را با داغ، نشان مي‏كني».
البته اهل سنّت، دابة الارض را موجودي از جنس غير انسان با مشخصات بسيار عجيب و غريب ذكر كرده‌اند.
بيضاوي در انوار التنزيل نوشته است:
او جساسه است. روايت شده طول او شصت ذراع است. داراي چهار دست و پا، كُرك و پَر است و داراي دو بال است كه كسي از او نمي‏تواند فرار كند و كسي هم به او نمي‏رسد.(102)
سيوطي در درالمنثور، پس بيان اقوال دربارة «دابة الارض»، نظر شيعه را مورد توجه قرار داده، با بيان روايتي از حضرت علي عليه السلام از آن حضرت نقل كرده است كه به شدّت قول كساني را كه معتقدند او «دابة الارض» است ردّ كرده است .(103)
«ابن كثير» نيز همين سخن را به حضرت علي‏ عليه السلام نسبت داده، ويژگي‏هاي شگفت آوري براي دابة الارض ذكر كرده است.(104)
مفسران متأخر اهل سنّت نيز اغلب به پيروي از گذشتگان خود، اين راه را ادامه داده، همچنان صفات غريب و عجيبي براي دابة الارض ذكر كرده‏اند.(105)
برخي نيز منصفانه نوشته‏اند: ما هر چه در كتاب‏ها جست‌وجو كرديم، به اين اوصاف براي حيواني برنخورديم و بر فرض صحيح بودن آن (دابة الارض)، مخالف تمام حيوان‏ها است. (106)
برخي، روايات فوق را غيرقابل اعتماد دانسته (107) و برخي نقل آن را تضييع وقت و سياه كردن كاغذ سفيد ذكر كرده‏اند: (108)
همان گونه که پيش از اين گفته شد، شيعه به پيروي از روايات معصومان: دابة الارض را يك انسان فوق‏العاده مي‌دانند كه يكي از كارهاي مهم او، جدا ساختن صفوف مسلمانان از منافقان و علامت‏گذاري آن‌ها است. حتي از برخي از روايات استفاده مي‏شود كه عصاي موسي و انگشتر سليمان با او است و مي‏دانيم كه عصاي موسي، رمز قدرت و اعجاز، و خاتم سليمان رمز حكومت و سلطه الهي است. به اين ترتيب، او يك انسان قدرتمند و افشاگر است.(109)

7-3.پيمان انبيا بر ياري پيامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

« وَإِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِيثَقَ النَبِيِّينَ لَمَآ ءَاتَيْتُكُم مِّن كِتَبٍ وَحِكْمَةٍ ثُمَّ جَآءَكُمْ رَسُولٌ مُّصَدِّقٌ لِّمَا مَعَكُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنصُرُنَّهُ ‏و قَالَ ءَأَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلَى ذَ لِكُمْ إِصْرِى قَالُواْ أَقْرَرْنَا قَالَ فَاشْهَدُواْ وَأَنَا مَعَكُم مِّنَ الشَّهِدِينَ »(110)
«و [ياد كن] هنگامي كه خداوند از پيامبران پيمان گرفت كه هر گاه به شما كتاب و حكمتي دادم، سپس شما را فرستاده‏اي آمد كه آنچه را با شما است تصديق كرد، البته به او ايمان بياوريد و حتماً ياري‌اش كنيد و فرمود: «آيا اقرار كرديد و در اين‌باره پيمانم را پذيرفتيد؟» گفتند: «آري، اقرار كرديم». گفت: پس گواه باشيد و من با شما از گواهانم».
پيروان مکتب اهل بيت: با بهره‌مندي از راهنمايي‌هاي ايشان، بر اين باورند که به روشني از اين آيه استفاده مي‌شود نصرت و ايماني كه از پيامبران بر آن ميثاق گرفته شده است، پس از آمدن رسول اكرم صلي الله عليه و آله خواهد بود. افعال «لَتُؤْمِنُنَّ» و «لَتَنصُرُنَّهُ» مضارع مؤكد بوده، بر انجام كار در زمان آينده دلالت دارند؛ يعني زماني كه پيامبر اكرم‏ صلي الله عليه و آله و پيامبران گذشته همگي زنده شوند و پيامبران پيشين، طبق پيمان الهي خود، نبي ‏اكرم‏ صلي الله عليه و آله را ياري دهند.

روایات دال بر رجعت

درباره رجعت، روايات فراوانى از ناحيه معصومين‏عليهم السلام به دست ما رسيده است. اين روايات به اندازه‏اى است كه هر پژوهشگر با انصافى، كه اين روايات را مورد دقت و بررسى قرار دهد، بى‏شك به متواتر بودن احاديث مربوط به رجعت معتقد مى‏شود و هرگز نمى‏تواند تواتر آن‏ها را مورد تشكيك قرار دهد. مرحوم علامه مجلسى مى‏فرمايد: «چگونه ممكن است‏شخص با ايمانى كه حقانيت اهل‏بيت‏عليهم السلام را باور دارد، در مورد رجعت ترديد به خود راه دهد در حالى كه قريب به دويست‏حديث صريح از معصومين‏عليهم السلام به طور متواتر به ما رسيده و بيش از چهل تن از بزرگان شيعه از قبيل شيخ طوسى، شيخ مفيد، سيد مرتضى علم‏الهدى، شيخ صدوق و كلينى و امثال ايشان در آثار پر ارج خود گرد آورده‏اند... اگر بنا باشد، احاديث مربوط به رجعت - با اين كثرتى كه ذكر شد - متواتر نباشد، ديگر در هيچ موردى نمى‏توان ادعاى تواتر نمود.(111)
به طور کلی روایات دال بر رجعت را به سه گروه می توان تقسیم کرد:

اعدام فرزاد کمانگر - رجعت - یا مهدی - فاطمیه - نجوا - آقا - خامنه ای - خمینی - امام

بقیه در ادامه مطلب

(همراه با پاورقی)

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر ادامه مطلب ... | 
 
 
 

. رجعت در آخرالزمان
دسته دوم از آياتي که در‌بارة رجعت سخن گفته است، آياتي است که با مفهوم لغوی وظاهر الفاظ خود بر اصل رجعت دلالت میکنند وغیر از رجعت معنا و مفهوم دیگری نمی توانند داشته باشند.مرحوم حائری یزدی بیش از بیست آیه راذکرنموده که باعموم یا نص دلالت بررجعت می کند. (52) ما در اینجا به چندنمونه از این گونه آیات اشاره می کنیم.

1-2رجعت گروهی ازتکذیب کنندگان

وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ" (53)
((یوم)) به فعل مقدر((اذکر))نصب داده شده.
((حشر)) به معنای کوچ دادن/ بیرون ساختن از قرارگاه/حرکت دادن به سوی مکان معین و.....به کارمی رود .
((فوج)) به معنای دسته و گروه/که ازجایی به جایی دیگر به سرعت حرکت وعبور داده شود به کار می رود. (54)
(بآیاتنا) مراد از آیات مطلق آیات الهی است که بر مبدأ و معاد دلالت می کند.ازجمله ی آنها / انبیاء / امامان وکتب آسمانی است.یعنی اینها از مصادیق آیات الهی که مورد انکار و تکذیب واقع شده است. (55)
پس اینکه امام صادق (علیه السّلام) می فرماید: منظور از آیات امیرالمؤمنین (علیه السّلام) و ائمه (علیهم السّلام) هستند ازباب بیان مصداق (56) و جری آیه است.
بعضى (57) از مفسرين می گویند اين كلام‏ نص است در اينكه مراد از آيات در اينجا و در آيه بعدى، آيات قرآنى است، نه مثل قيامت و حوادث آن، به دليل اينكه آيات قرآنى پر است از دلائل صدق، آن قدر كه در عين اينكه دقت و تامل در آن بر همه واجب بوده و هست، تا كنون نتوانسته‏اند به همه دلائل صدق مذكور احاطه يابند.
و فساد آن روشن است، براى اينكه صرف اينكه مراد از آن، امثال قيامت و حوادث آن نيست، دليل نمى‏شود بر اينكه پس حتما مراد از آن، آيات قرآنى است، با اينكه آيه، ظهور در اين دارد كه محشورين، افواجى از جميع امتها هستند و قرآن تنها كتاب يك فوج از ايشان است، نه كتاب همه افواج.
و از ظاهر آيه برمى‏آيد كه حشر در آن، حشر در غير روز قيامت است، زيرا حشر در روز قيامت اختصاص به يك فوج از هر امت ندارد، بلكه تمامى امت‏ها در آن محشور مى‏شوند و حتى به حكم آيه" وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً" (58)، يك نفر هم از قلم نمى‏افتد و اما در اين آيه مى‏فرمايد: از هر امتى فوجى را محشور مى‏كنيم.
بعضى (59) از مفسرين گفته‏اند: مراد از اين حشر، حشر عذاب است، بعد از حشر كلى، كه شامل همه خلق مى‏شود و اين حشرى است بعد از حشر.
ليكن اين حرف دردى را دوا نمى‏كند و اشكال را بر طرف نمى‏سازد، براى اينكه اگر مراد، حشر براى عذاب بود لازم بود غايت (براى عذاب) را ذكر كند تا مبهم نباشد، هم چنان كه در آيه" وَ يَوْمَ يُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ فَهُمْ يُوزَعُونَ حَتَّى إِذا ما جاؤُها"(60)
روزى كه دشمنان خدا به سوى آتش محشور شده، در آنجا حبس مى‏شوند، تا وقتى كه به درون آتش درآيند.
اين غايت ذكر شده است، با اينكه بعد از اين آيه هم به جز عتاب و حكم فصل، ذكرى از عذاب نيامده و آيه شريفه- بطورى كه ملاحظه مى‏فرماييد- مطلق است، و در آن هيچ اشاره‏اى نيست، كه بگوييم مقصود از آن اين حشر خاصى است كه ذكر شد و اين اطلاق را آيه بعدى بيشتر مى‏كند، كه مى‏فرمايد:" حَتَّى إِذا جاؤُ- تا آنكه بيايند" و نمى‏فرمايد بيايند عذاب را يا آتش را يا چيزى ديگر را.
باز مؤيد گفتار ما- كه منظور حشر در قيامت نيست- اين است كه اين آيه و دو آيه بعدش بعد از داستان بيرون شدن دابه از زمين واقع شده‏اند، كه خود يكى از علائمى است كه‏قبل از قيامت واقع مى‏شود، قيامتى كه در چند آيه بعد درباره آن مى‏فرمايد:" وَ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ" و تا چند آيه بعد اوصاف وقايع آن روز را بيان مى‏كند، و معنا ندارد كه قبل از شروع به بيان اصل قيامت و وقايع آن، يكى از وقايع آن را جلوتر ذكر كند، چون ترتيب وقوعى اقتضاء مى‏كند كه اگر حشر فوج از هر امتى هم جزو وقايع قيامت باشد آن را بعد از مساله نفخ صور ذكر فرمايد، ولى اينطور ذكر نكرد، بلكه قبل از نفخ صور مساله حشر فوج از هر امتى را آورده، پس معلوم مى‏شود اين حشر جزو وقايع قيامت نيست. به همين جهت است كه مى‏بينيم بعضى از مفسرينى هم كه آيه را حمل بر حشر در قيامت كرده، متوجه اين اشكال شده و گفته‏اند:" شايد جلوتر ذكر كردن اين واقعه بر نفخ صور و قيام قيامت، براى اين بوده كه اعلام كند هر يك از اين دو، يعنى نفخ صور و حشر هر فوجى از هر امت، آن قدر مهمند كه جا دارد هر يك جداگانه مورد توجه قرار گيرند و احوال آنها كه طامه كبرى و داهيه دهياء است جداگانه خاطر نشان شود و گر نه اگر مى‏خواست ترتيب رعايت شود بايد اول نفخ صور، بعد حشر فوج از هر امت ذكر شود، چيزى كه هست اگر ترتيب رعايت مى‏شد خواننده خيال مى‏كرد هر دو يك داهيه است.
ليكن خواننده توجه دارد كه اين وجهى است ساختگى كه به هيچ وجه قانع كننده نيست و اگر مقصود از آيه همين مى‏بود جا داشت به جاى دفع توهم مزبور كه اين مفسر آن را توهم كرده توهمى مهم‏تر از آن را دفع مى‏كرد و آن اين است كه كسى توهم كند كه حشر فوجى از هر امت در غير روز قيامت است و براى دفع اين توهم، اول مساله نفخ صور را بياورد، بعد حشر فوج از هر امت را، تا كسى خيال نكند حشر مذكور در غير قيامت است، آن گاه بعد از آن جمله‏اى بياورد تا توهم مفسر نامبرده را رفع كند.
پس معلوم شد كه آيه شريفه نمى‏تواند مربوط به وقايع قيامت باشد، بلكه از حشرى خبر مى‏دهد كه قبل از روز قيامت واقع مى‏شود، البته در افاده اين معنا نيز صريح نيست، بطورى كه قابل تاويل نباشد. (61)
على بن ابراهيم ذيل آيه مزبور از حضرت صادق عليه السّلام روايت كرده فرمود مراد از آيات در اين آيه وجود مقدس امير المؤمنين عليه السّلام است شخصى حضورش عرض كرد عامه گمان مي كنند كه آيه وَ يَوْمَ نَحْشُرُ راجع به قيامت است حضرتش فرمود پس به عقيده ايشان روز قيامت از هر امت و جماعتى طايفه‏اى را زنده و محشور ساخته و بقيه آنها را واگذارده و محشور نمي سازد و حال آنكه درباره قيامت مي فرمايد «وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» آن مرد گفت بنابر اين سخن كه فرموديد آيه اول وَ يَوْمَ نَحْشُرُ اشاره برجعت وَ حَشَرْناهُمْ مربوط بقيامت مي باشد فرمود بلى.
و نيز از مفضل روايت كرده كه حضرت صادق عليه السّلام در معناى وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً فرمود هيچ مؤمنى نيست كه كشته شود مگر آنكه در موقع رجعت بدنيا برگردد تا بمرگ طبيعى بميرد و رجوع بدنيا نمى‏كنند مگر مؤمن خالص و يا كافر مطلق. (62)

بقیه در ادامه مطلب

(همراه با پاورقی)

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر ادامه مطلب ... | 
 
 
 

مقدمه

باور به رجعت، كه يکي از اعتقادات شيعه است، در طول تاريخ پُر فراز و فرود خود، همواره مورد توجه پژوهشگران عرصة دين بوده است. بدون ترديد، بررسي و تحليل بيشتر اين اعتقاد، مي‏تواند حقايق افزون‌تري را فراروي علاقه‌مندان قرار دهد؛ به ويژه آن که شيعه معتقد است، علاوه بر رواياتي که در اين زمينه در دست است، آيات قرآن نيز دليلي بر حتمي بودن تحقق اين باور به شمار مي‌آيد و آيات قرآن، گنجايش بحث‌هاي روزآمد و نو را همواره به عنوان اصلي اساسي براي خود حفظ کرده است.
در اين نوشتار، مي‌كوشيم با بهره مندي از زلال معارف پيشوايان معصوم: و بزرگان دين، براي روشن‌تر ساختن باور رجعت گامي، هر چند کوتاه به جلو برداريم.

پيش‌درآمد

پيش از هر سخن، شايسته است معناي لغوي و اصطلاحي رجعت را توضيح دهيم. «رجعت» در كتاب‏هاي لغت، به معناي «بازگشت» است؛ يعني برگشتن به جايي كه پيش‏تر در آن‌جا بوده است. (1)
اما در اصطلاح مهدويّـت، «رجعت» عبارت است (2) از: بازگشت دو گروه از مردگان ـ مؤمنان محض و كافران محض ـ به صورت‏هاي پيشين خود،(3)پس از ظهور حضرت مهدي(عج)(4)، تا مؤمنان از برپايي حكومت جهاني عدل، دلشاد و كافران، از فرومايگي و پستي ستمگران، دلگير شوند. (5)
از آيات، روايات و بيان دانشوران شيعه به دست مي‏آيد زندگي در رجعت، اگر چه در دنياست، زندگي خاصّي است، با ويژگي‏هاي خود كه نه ـ به طور دقيق ـ همچون زندگي دنيا و نه همانند (6) زندگي آخرت است و در عين حال، چون زندگي در برزخ نيز نيست.

رجعت در آیات

پيروان مکتب اهل بيت: براي اثبات رجعت در آخرالزمان، افزون بر دليل عقلي، از آيات قرآن و روايات معصومان: توأماً، بهره گرفته‌اند؛ ولي از آن‌ جا كه قرآن، اساسي‏ترين منبع اثبات حقايق ديني است، در مسأله رجعت نيز به عنوان نخستين و اصلي‌ترين منبع، مورد توجّه قرار مي‏گيرد.
قبل از ورود به بحث دو مطلب را مورد بررسی قرار می دهیم
1. امکان رجعت؛
2. وقوع آن در گذشته

امکان رجعت

امکان به دو قسم تقسيم مي‌شود: امکان ذاتي و امکان وقوعي.
امكان ذاتي رجعت: شکي نيست که رجعت، به خودي خود، داراي امکان ذاتي است؛ چرا که زنده کردن مردگان ـ چه در دنيا و چه در آخرت ـ در توان خداوند است و هيچ خردمندي در آن شک ندارد. خداوند، در آيات فراواني با ردّ مخالفان، معجزة زنده شدن مردگانرا به دست پيامبران خود، دليلي بر معاد، قيامت و زنده شدن مردگان، ارائه كرده است.
امکان وقوعي رجعت: بهترين دليل بر امکان يک چيز، وقوع آن است. وقوع رجعت، با استفاده از بيانات نوراني قرآن و شواهد تاريخي، به روشني تمام قابل اثبات است.

وقوع رجعت در گذشته و آينده

دربارة وقوع رجعت در گذشته و نيز در آينده، با يك نگاه گذرا به آيات مربوط به رجعت، با سه دسته آيات مواجه مي‏شويم:

1. آیاتی که گزارش از وقوع رجعت در امت‏هاي پيشين می دهند .

در اين دسته از آيات، به روشني وقوع رجعت ميان اقوام و ملل گذشته گزارش شده است؛ مانند داستان زنده شدن کشتة بني اسرائيل، زنده شدن ياران حضرت موسي، زنده شدن عزير نبي و مردگاني كه به دست حضرت عيسي زنده شدند كه به شرح هر كدام مي‌پردازيم:

1ـ1. زنده شدن هفتاد نفر از ياران حضرت موسي عليه السلام

يکي از بارزترين مصداق‌هاي زنده شدن مردگان، حيات يافتن ياران حضرت موسي عليه السلام پس از مرگ است. خداوند، در اين باره مي‌فرمايد:
« وَ إِذْ قُلْتُمْ يَامُوسَي لَن نُؤْمِنَ لَكَ حَتَّي نَرَي اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْكُمُ الصَّعِقَةُ وَ أَنتُمْ تَنظُرُونَ٭ ثُمَّ بَعَثْنَكُم مِن‏ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ »(7) «و چون گفتيد: «اي موسي! تا خدا را آشكارا نبينيم، هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد» پس ـ در حالي كه مي‏نگريستيد ـ صاعقه شما را فرا گرفت. سپس شما را پس از مرگتان برانگيختيم؛ باشد كه شكرگزاري كنيد.»
امام رضا عليه السلام به دنبال اين آية شريف فرمود:
«...چون خداوند با موسي سخن گفت، موسي به سوي قوم خود رفته، واقعه را خبر داد. گفتند: «ما هرگز ايمان نياوريم، تا سخن خدا را بشنويم». حضرت موسي، از آن جمعيت هفتصد هزار نفري، هفتاد هزار نفر و از آن‌ها هفت هزار، و از آنان هفتصد و از آنان هفتاد نفر برگزيده، با خود به كوه طور برد. آنان چون كلام خدا را شنيدند، گفتند: «ما هرگز به تو ايمان نياوريم، تا خدا را آشكار را ببينيم». خداوند آذرخشي فرستاد. در اثر ستمشان از آذرخش مردند. موسي عرض‏كرد: «خداوندا! اگر قوم، مرا متهم كنند كه تو به دروغ، ادعاي پيامبري مي‏كردي! اينان را بردي و كشتي، در جواب آنان را چه بگويم؟» خداوند، دوباره ايشان را زنده كرد و همراه او فرستاد... »(8)
تمام مفسران شيعه بدون اختلافي، اين آيه را به زنده شدن مردگان (رجعت) در امت حضرت موسي عليه السلام، تفسير كرده‏اند:
شيخ طوسي در تبيان، اگر چه استدلال به آيه را بر حتمي بودن رجعت در آخرالزمان نپذيرفته و اثبات آن را نيازمند دليل‌هاي ديگر دانسته است، در دلالت آيه بر زنده شدن ياران حضرت موسي عليه السلام (9) پس از مردن، ترديدي نكرده است.
علامه طبرسي در مجمع البيان، ذيل اين آيه شريفه، پس از بيان اين كه گروهي از دانشوران شيعه با اين آيه، بر جواز رجعت استدلال كرده‏اند، مي‏گويد: عده‌اي قائلند رجعت، جز در زمان پيامبر جايز نيست؛ چرا كه بدين وسيله معجزه او آشكار مي‏گردد. وي اين سخن را باطل دانسته، مي‌گويد: (10)
نزد ما ـ بلكه نزد بيشتر امت ـ اظهار معجزه به دست امامان: و اولياي خدا نيز امكان‏پذير است.
بحراني در تفسير برهان، ذيل اين آيه شريف روايتي از حضرت علي‏ عليه السلام نقل كرده كه آن حضرت،(11) آيه را صريح در مردن و زنده شدن دانسته است. در تفسير صافي نيز ذيل اين آيه مي‏نويسد:
به سبب اين كه در اين آيه، زنده شدن، به پس از مرگ مقيد شده است، اين آيه نيز دلالت واضح بر امكان و وقوع رجعت دارد كه اصحاب ما، بنابر تصريح امامان: به آن معتقدند (12) و بالاخره، در تفسير نمونه، ذيل اين آيه شريف مي‏خوانيم:
اين آيه از آياتي است كه بر امكان «رجعت» و بازگشت به زندگي در اين دنيا دلالت دارد؛ چرا كه وقوع آن در يك مورد، دليل بر امكان آن در ساير موارد است.(13) مفسران اهل سنّت ـ به جز اندكي (14) در تفسير اين آيه، ديدگاهي چون مفسران شيعه ارائه كرده‌اند.
عبداللّه نسفي در مدارك التنزيل،(15) طنطاوي در الوسيط،(16) عبدالرحمن بن علي جوزي در زاد المسير،(17) آيه را صريح در مردن و زنده شدن دانسته، نظر كساني را كه مردن را به بيهوشي تفسير كرده‏اند، ردّ نموده‌اند.
برخي اين آيه و مانند آن را دليلي بر رجعت در آخرالزمان دانسته‌اند؛ ولي به نظر مي‌رسد آنچه از اين آيه و تفاسير ذيل آن به دست مي‌آيد، بدون ضميمه کردن روايات، فقط حکايت وقوع رجعت در امت‌هاي گذشته است. ما نيز فقط به اين دليل اين آيات را نقل کرده‌ايم.(18)

1ـ2. زنده شدن كشته بني‏اسرائيل :

بقیه در ادامه مطلب

(همراه با پاورقی)

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر ادامه مطلب ... | 
 
 
  سلام ،

امروز یه خبر خوش میخوام بدم (البته از اینکه توی ایم فاطمیه میخوام خوشحالتون کنم متاسفم ،ام خبر داغه داغه) :

دیروز یکی از دشمنای فرزند فاطمه زهرا (س)  را اعدام کردند (فرزاد کمانگر)

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط منتظر
 
 
     
 

pctfx3.3

مجله اینترنتی رسانه

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور